الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

174

الغدير ( فارسي )

گفت : آيا من از شما نيستم ؟ و چون گفتند : چرا ، وى به آسمانها بالا رفت و بر فرشتگان سرافرازى كرد . اگر بنده اى با اعمال تمام بندگان نيك و پرهيزگار ، خدا را ملاقات كند و دوستدار على نباشد . اعمالش بىاثر بوده و به صورت در شعلهء آتش فرو مىافتد . و جبرئيل چون فرود آمد از قول آن دو فرشته اى كه همراه انسان و كاتب اعمالند گفت كه هرگز از على پاك نهاد ، لغزش و خطائى نديده و ننوشته‌اند . در بيان احاديثى كه در قصيده عبدى آمده و دانشمندان بنام عامه آن را روايت كرده‌اند عبدى گويد : انّا روينا فى الحديث خبرا يعرفه سائر من كان روى « حافظ دار قطنى » و « ابن عساكر » هر دو روايت كرده‌اند كه دو مرد بنزد عمر بن خطاب آمدند و از او دربارهء طلاق كنيز پرسيدند . عمر برخاست و با آنان به جانب انجمنى كه در مسجد تشكيل يافته و مردى بلند پيشانى ( على عليه السّلام ) در آن انجمن بود آمد و از آن مرد پرسيد : نظر تو دربارهء طلاق كنيز چيست ؟ ( على ع ) سر بلند كرد و با انگشت سبابه و ميانه اشاره فرمود ، عمر به آن دو مرد گفت : كنيز را دو طلاق است يكى از آن دو گفت : سبحان اللَّه ! ما بنزد تو كه امير مومنانى آمديم و تو خود با ما بنزد اين مرد آمدى و از او پرسيدى و به اشارت او خرسند شدى ؟ عمر گفت : آيا مىدانيد اين كيست ؟ گفتند نه ، گفت ؛ اين على بن ابى طالب است و من گواهى مىدهم كه از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : براستى كه اگر آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه را در كفه اى بگذارند و ايمان ( على ع ) را در كفه ديگر ، ايمان على بن ابيطالب مىچربد . م - و در عبارت زمخشرى چنين است كه آن دو مرد گفتند : ما بنزد تو كه خليفه اى آمديم و مقاله اى در طلاق پرسيديم تو به سوى اين مرد آمده و از او پرسيدى ، به خدا ديگر با تو سخن نخواهيم گفت ، عمر به آنان گفت : واى بر شما آيا